تبليغاتX
کوهی از درد
کوهی از درد
"اين چيزي كه الان هستيم هديه ي خدا به ماست و چيزي كه قراره بشيم هديه ما به خدا" 
قالب وبلاگ

  1. به تصویر زیر نگاه کنید مسلما نوشته ی مبهمی را میبینید ولی اگر کمی از مونیتور

  2.  دور شده و دو طرف چشم هایتان را بکشید تا مثل ژاپنی ها شوید حتما به نوشته پی خواهید برد

http://img4up.com/up2/35048668569070942492.jpg


[ پنجشنبه هفدهم فروردین 1391 ] [ 18:6 ] [ rebel ] [ ]

تو کتابخونه هر وقت از درس خسته می شدی جیغ می زدی! 


زنگ بزنی آژانس بین المللی انرژی اتمی، بگی یه ماشین می خوام 


آخر شبا رفتگرا سوار جاروهاشون بشن برن خونه 


موهات "فر" باشه , روش پیتزا بپزی ! 


خانواده مذهبی باشه اسم دخترو بذاره سیندر الله 


شب خواب ببینی که 1 ماه داری میری سر کار, صبح که بیدار شدی حقوقشو بگیری 


پشه ها به جای اینکه خونمون رو بمکن، 
میومدن چربی های اضافه بدنمون رو می مکیدن 


رادیو رو روی یه موج سه متری تنظیم می کردی می رفتی موج سواری 


ماهی از آب در بیاد تو ساحل سیگارشو بکشه برگرده تو آب 


تو مطب نفر قبل از تو که مي ره تو اطاق دکتر، بري در بزني بگي زود باش 


ورودی ِ لاس وگاس بزنه : 
به شهر شهیدپرور ِ لاس وگاس خوش آمدید !!! 


همسر دلخواهت رو از بین گزینه های موجود دانلود کنی 


سیاست کثیف رو ببری حمام تمیزشه 


روز تولد انگری بِرد قرمزه، رو والش بنویسی : 
!Happy bird day 


بوق زدن ممنوع باشه ماشینتو بذاری رو ویبره 


حراست دانشگاه دم در با دقت نگات کنه ، اشکالای آرایشیتو بگه ، برات درسش کنه. لوازم آرایش بهت قرض بده ، یادت بده چجور آرایشی بهت میاد ... ! 


هر پشه ای وارد خونه ت شه در جا تبدیل شه به یه تراول 50 تومنی ! 


تو باغچه خونه ت درخت پیتزا داشتی ! 


توی کُشتی حریفتو خاک کنی یه فاتحه هم بخونی بری 


رو مانیتورت مگس بشینه، با موس بگیریش، بندازیش تو ریسایکل بین ! 


سايه ات سفيد باشه 


با پرگار مثلث بکشی! 


تو گوگل سرچ می کردی "نیمه گم شده ی من " عکساشو واست می آورد راحت پیداش می کردی!!! 


شامپو ضدِ شوره بخوری ، دلشوره هات تموم بشه... 


ویروس HIV بیاد تو بدنت سل بگیره بره !!! 


بفهمن اصغر فرهادی دوپینگ کرده همه جایزه هاشو بگیرن 


روی رادیو، تور بکشی بشه رادیاتور 


یکم از هوای اطراف وایرلستو بکنی توی کیسه 
هر وقت اینترنت نداشتی یه سیم بندازی توش استفاده کنی 


درخت خرما و گردو رو پیوند بزنی 
خرما گردوئی بده ! 


رگ قلبت بگیره به جای اینکه بالون بزنن پاراگلایدر بزنن 


واسه کاردستی ِ مدرسه یه ساختمون ِ هشت طبقه ی 32 واحدی ِ اسکلت فلزی ببری 


یه دختر رو برات نشون کنند با سنگ بزنیش 


بری مکه به جای سنگ زدن به شیطون یه چاقو در بیاری بکنی تو شکمش خیال همه رو راحت کنی 


چشم و مغز و قلبمون یه جلسه تشکیل بدن تکلیفشونو با ما روشن کنن

[ پنجشنبه هفدهم فروردین 1391 ] [ 17:18 ] [ rebel ] [ ]

ورس یک یـاس:

میبینی که ریلکس بدنم * واسه حرکت بی نقص قدمم * رو ورق میلغزه قلمم

هه؛ داره میرقصه کلمم * من اومدم سرم گرمه هدف * میگی نگو طرف عقبگرد

وگرنه که نه تو نه من نه حرکت * پس با صد و نود، نود چند درصد که شرط و من بستم

که حتی در اشد دردم من * میدونم که بی شک، برندم * من سرکشم و سر سختم

من کله شق و تک دندم * من قلب شهر در دستم

من یه ارتشم که در بد نسل، جنگ غرب و شرق بد خستم

عقربه ها رد میشن، تیک تیک * مثل رود رانــر هی میگن میگ میگ

علی هی پشت هم پیچید * یاس قدرت و تو این بیت دید * هه هه ریتمیک میگم

هی تو، گوش میدی به یاس و علیگیتور * مقصد رو به اوج قلست تو پیش برو بدون

نویگیتور …

[ شنبه دوازدهم فروردین 1391 ] [ 13:30 ] [ rebel ] [ ]
امروز متن اهنگ های قدیمی یاس گذاشتم



فردا پس فردا اهنگ های جدیدشو میخام بذار


ادامه مطلب
[ شنبه دوازدهم فروردین 1391 ] [ 13:4 ] [ rebel ] [ ]


تاریخچـه هفـت سیـن از گذشتـه تا به امـروز


خوان نوروزی (سفره هفت سین) باید سفید باشد چرا كه نشانه پاكی و سفید بختی و روشنایی است و نیز نشانه جهان بی پایان است كه بارگاه یزدان در آن است. در سفره و یا همان خوان نوروزی مواد و چیدنی‌هایی گذاشته می‌شود كه هركدام نشانه و نمادی از سلامتی، ‌رزق و روزی، زایش، ‌بركت و ... است.


 سبزه
شاید زیباترین ویژگی سفره هفت سین را می‌توان به وجود سبزه آن دانست، به این دلیل كه سبزه با رنگ و طراوت خود دلها را شادمان می سازد و با نگریستن به آن طلوع سال جدید را زیباتر می‌كند. در ایران باستان رسم بر این بود كه بیست و پنج روز قبل از نوروز در كاخ پادشاهان دوازده ستون از خشت خام برپا می‌ساختند و بر هر كدام یك نوع غله می‌كاشتند و معتقد بودند اگر سبزه‌ها خوب بروید سال پر بركتی است.

در ایران باستان دانه‌های گندم، جو، برنج، لوبیا، عدس، ارزن، باقلا، نخود و كنجد را بر این ستون‌های خشتی می‌كاشتند و روز ششم فروردین آنها را برمی چیدند و به نشان بركت و باروری در تالارها پخش می‌كردند و معمولا سه قاب از سبزه به نماد اندیشه نیك، گفتار نیك و كردار نیك بر خوان می‌گذاشتند و اغلب كنار آنها گندم، جو و ارزن كه نقش مهمی در خوراك مردم داشتند سبز می كردند تا سبب فراوانی این دانه‌ها در سال جدید گردد.

امروزه نیز آن چیزی كه وجودش بر سر سفره هفت سین ضرورت دارد، سبزه است. مردم یزد از نیمه اسفند به سبز كردن سبزه در كاسه و بشقاب و حتی بر روی كوزه‌های سفالی می‌پردازند. زرتشتیان رویش سبزه را در نوروز نشان تازه شدن زندگی و فصل رویش دانه‌ها كه خود بركت زندگی محسوب می‌شود، می‌دانند. در گذشته زرتشتیان یزد بیشتر "تره تیزك" را كه در گویش خود بدان "ششه" می‌گویند بر روی كوزه‌های سفالی سبز می‌كردند.

دانه‌هایی كه امروزه كشت می‌شود بیشتر گندم و عدس است ولی ماش و تره تیزك را نیز سبز می‌كنند. معمولا تره تیزك را یك شبانه روز خیس می‌كنند سپس آن را در كیسه‌های پارچه‌ای نازك می ریزند و در جایی گرم قرار می‌دهند تا جوانه بزند، جوانه زدن دانه‌ها را در گویش زرتشتیان یزد روز آمدن می‌گویند، بعد از آن كه دانه‌های روز آمده را در بشقاب‌های پهن بی لبه كه معمولا سه عدد و مخصوص كاشتن سبزه هستند، ریختند، روی جوانه‌ها را پرده‌ای از ماسه نرم می‌ریزند و آب می‌دهند تا سبز شود.

 آتشدان (مجمر)


ادامه مطلب
[ جمعه چهارم فروردین 1391 ] [ 12:3 ] [ rebel ] [ ]
[ سه شنبه یکم فروردین 1391 ] [ 20:16 ] [ rebel ] [ ]
سلام به همه

نمیدونم از کجا شروع کنم راستش تا حالا از خودم زیاد ننوشتمو تا حالا همشو کوپی میکردم

ولی امروز دلو زدم به دزیا گفتم هر چه بادا باد   باید از خودم بنویسم

من برا امروز برنامه ریزی زیادی کرده بودم ولی هیچکدوم عملی نشد




بجز اوشو هر چی بخای میکنم


روز عشق تو کشور ما خیلی تحریم شده    ولی ما باید به آن عرج نهیم


من این روز به همه تبریک عرض میکنم دعا میکونم که هیچ وقت جایی من نباشن


دردای من خیلی زیادن







من تال حالا انشا ننوشته بودم         نوشته بودم ولی اونموقه خیلی بچه بودم  مدلش یادم رفته

برام خیل سخت بود ها

[ سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390 ] [ 18:3 ] [ rebel ] [ ]
دختر کوچولوی صاحبخانه از آقای "کی " پرسید: 

اگر کوسه ها آدم بودند با ماهی های کوچولو مهربانتر میشدند؟ 

آقای کی گفت:البته !اگر کوسه ها آدم بودند 

توی دریا برای ماهی هاجعبه های محکمی میساختند 

همه جور خوراکی توی آن می گذاشتند 

مواظب بودند که همیشه پر آب باشد 


ادامه مطلب
[ جمعه چهاردهم بهمن 1390 ] [ 19:23 ] [ rebel ] [ ]

در روزگاری که خنده ی مردم از زمین خوردن توست، 

پس برخیز تا چنین مردمی بگریند ...
.

ادامه مطلب
[ یکشنبه نهم بهمن 1390 ] [ 18:19 ] [ rebel ] [ ]

رابطه‌ی سکه و سکسکه و سکته و اینا ...

داشتیم از خوشحالی مثل پودر ماشین‌لباسشویی کف می‌فرمودیم که تلفن دوچرخه سوتید. تلفن ما فقط همین یک ملودی را بلد است: سوت سوت سوتک سوت سوت سوتک!

جسارتاً، گوشی را داشته باشید تا اول یک مقدمه عرض کنم خدمتتان. مقدمه این است که در تب‌وتاب بازار سکه، ما هم برای این‌که از قافله عقب نیفتیم، فکر کردیم مگر ما چلاق تشریف داریم که نرویم توی کار خرید سکه. چرا فقط سکه‌های 25 تومانی و 50 تومانی تو بساط ما پیدا شود؟ الان دیگر این‌جور سکه‌ها توی جیب گدایان و بینوایان هم پیدا نمی‌شود. البته اگر برداشت سیاسی نشود، داشتیم فکر می‌فرمودیم بالاخره سرنوشت این اختلاس 3‌هزار میلیاردتومانی چی شد؟ و این‌که اگر خدای ناکرده ما صاحب چند سکه‌ی ناقابل بشویم پایمان به ماجرای اختلاس باز می‌شود یا نه! بالاخره هرکس برای خودش اصولی دارد. گوشی را همین‌طور داشته باشید تا بقیه‌اش را عرض بفرماییم.

بعدش چی کار کردیم؟ رفتیم طلافروشی و النگوها و گوشواره‌های عیال را فروختیم که سرمایه جور کنیم، وگرنه ما که از این پول‌های بادآورده نداریم. بعدش چی‌کار کردیم؟ نصفه‌شب رفتیم تو صف سکه. چه صفی؟ تقریباً اندازه‌ی استادیوم صدهزارنفری آزادی آدم پشت در بانک ایستاده و نشسته و خوابیده بود.

آن طفلی‌ها هم مثل ما طلاهای عیالشان را فروخته بودند که با آن سکه بخرند. ظهر روز بعد نوبتمان شد و خوشحال و خندان رفتیم پشت باجه. به هر نفر پنج عدد سکه می‌دادند ولی به ما چهار تا دادند. گفتند همین هم از سرت زیاد است. نمی‌دانیم از کجا فهمیدند. لابد از آن‌جایی که پولمان کم بود یا از آن‌جایی که می‌دانستند با نیم سوت و نیم‌شوت زندگی و کار می‌فرماییم. به‌هرحال خدا خیرش بدهد که پنج تا نداد و چهارتا داد. البته کاش آن چهارتا را هم نمی‌داد. می‌دانید چرا؟ به‌خاطر این‌که ما فرهنگ سکه‌داری نداریم. به خاطر این‌که شاعر مادر مرده در شعری بی‌ربط فرموده:


سکه شد از نان شب واجب‌تر
نان شب از سکه شد غایب‌تر

عاشقان را بگذارید بخوابند همه
مصلحت نیست که این سکه فراموش کنید


خب برگردیم به همان تلفنی که اول مطلب سوت کشید و سوتمان را از اشکمان و اشکمان را از مشکمان و مشکمان را از وجود نازنینمان در آورد. نیم‌سوت بود و همشیره‌اش نیم‌شوت. فرمودیم: "بنال ببینیم چی می‌گویی؟"

گفت: "شما کجایی؟ هرچی تلفن می‌زنم نیستی؟"

فرمودیم: "ما که سرجایمان هستیم. شما کجایید؟"

گفت: "من و نیم‌شوت اومدیم خیابون. کارمون طول کشید، گفتیم به شما خبر بدیم نگران نشید."

فرمودیم: "نترسید نگران نمی‌شیم. نیومدید هم نیومدید. خیال می‌کنید سکه‌ی‌طلا هستید که نگرانتون بشیم؟"

گفت: "خیلی ممنون."

فرمودیم: "حالا از کجا زنگ می‌زنین؟"

گفت: "تلفن عمومی دیگه. شما که واسه ما موبایل نمی‌خری. این تلفن‌ها هم‌همه‌اش خرابه. چهارتا تلفن عوض کردیم تا بالاخره این یکی وصل شد."

فرمودیم: "مال سکه‌ها هم هست. آخه هرکدومشون یه شکل، یه اندازه و یه رنگیه." تا این را گفتیم یادمان به سکه‌های طلایمان افتاد. از جا پریدیم و گفتیم: "سکه‌های شما چه جوری بود؟"

گفت: "چیز بود دیگه. رنگش طلایی بود و روش نوشته شده بود 1390و خیلی هم نو بود."

فرمودیم: "از کجا برداشتیش؟"

گفت: "شما که خواب بودی. گفتیم بیدارتون نکنیم یه‌وقت اخمالو بشین. واسه‌ی همین خودمون با اجازه از توی کیفتون برداشتیم که بعدش بهتون بگیم. چهارتا بود. می‌خواستیم باهاش پفک هم بخریم، نشد. تلفن‌ها خراب بود و سکه‌هامون رو خورد."

فرمودیم: "خورد؟" و بعدش نفهمیدیم غش کردیم یا سکته یا سکسکه. فکر کنیم سکسکه بود. شایدم سکته بود.



به نقل از : همشهری آنلاین


[ شنبه دهم دی 1390 ] [ 19:4 ] [ rebel ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

salam be hameie dostan
matalebi ke to weblag ha hast ro inja baraton jam kardam
nazar yadeton nare